تبليغاتX
مدادسیاه - زنده‌بادزد آلو
بنویس تا زنده بمانی

 آخر سر نفهميديم زرد آلو در پايتخت كشور باستاني‌مان چه قيمتي دارد. يك جا كيلويي 2090 تومان مي فروشند و درست دو چهارراه آن‌طرف‌تر مغازه‌اي با سنگفرش مرمر، وسط زردآلوهاي تلنبار شده چوبي چپانده كه روي آن مقوايي است و عدد 3400 مردمك چشم را تنگ و تنگ‌تر مي‌كند. بعد صمد سبزي‌فروش كه انگشت‌هاي دستش از كار زياد اندازه خيارشور شده استدلال براي نرخ ميوه‌ها مي‌آورد. او در حالي كه با يك تير دو نشان مي‌زند، يعني با دست چپ كشاله ران را مي‌خارد و با انگشت سبابه دست راست، گوشه چشم يا حفرههاي پاييني را كنكاش مي‌كند، لب مي‌گزد: «زردآلوش زردآلوست‌ها... يك يك ...» و گمان مي‌كند كه مشتري زدآلو را  عقيق ديده يا نقره.

 صمد سبزي‌فروش متين است و بد عادت. ناراحت مي‌شود از جدا كردن ميوه‌ها. دوست دارد زردآلوهاي له شده را هم بريزد تو كيسه و بدهد به مشتري. او دو رو نيست و اين كار را جلو چشم مشتري انجام مي‌دهد. او به سوا كردن ميوه ها حساس است و در اين باره تعصب دارد. اگرهم مشتري پكر شود، ميوه‌ها را در يك حركت غافلگيرانه خالي مي‌كند سر جايش و مشتري تو خماري بايد زل بزند به چوب چپانده شده وسط ميوه‌ها وبايد شش هفت چهارراه ديگر راه گز كند تا بلكهزدآلو، اين ميوه نازنين را بيابد. البته اگر جاي ديگر قيمت دوبله نباشد تا او ناچار شود سرافكنده و شرمنده چون خطاكاري نادم گردن خمانده و سيماي زيباي صمد را دوباره رؤيت كند. زنده باد زدآلو.

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 15:34 | لینک  |