تبليغاتX
مدادسیاه - آنتن آقا تقی
بنویس تا زنده بمانی

 آقا تقي ساكن تهران است. از مصيبت هايي كه هر آن گريبان او را مي گيرد و تا مرز شرحه شرحه كردن پيش مي بردش، مي گذريم و يك باره مي رسيم به يك اتفاق شايد خيلي ساده. پس از هفته ها كه آقا تقي، بدعنقي همسر و اولادش را براي مخدوش بودن تصوير كانال تلويزيوني به جان خريده بود، در يك عصر دل انگيز بهاري بر آن شد تا راه  چاره اي اساسي بيابد و دخل مخدوشي و اينجور حرف ها را بياورد. پس از كلي فكر كردن و فسفر مغز هدر دادن و چند ليوان چاي خوردن و دخل دو سه شيريني كله گربه اي را كه از چند روز پيش باقي مانده  آوردن، بسيار باصلابت تصميم گرفت برود سر پشت بام و از مشكل اساسي يا غيراساسي آنتن سر در بياورد. چنان بود كه آقا تقي يكه و تنها چند پيچ گوشتي، يك انبردست و يك آچار فرانسه با خود به سر بام برد و اين قلم آخري را خودش هم هيچ گاه ندانست كه براي چه برده است! خلاصه، به هر بدبختي اي بود، نردباني مهيا كرد و از سر پشت بام رفت سوي خرپشته و به محض دسترسي به آنتن آلومينيومي، شروع كرد به چرخاندن آن و چپ و راست كردنش. حالا نچرخان و كي بچرخان! بعد از هر دو مرتبه و نيم  چرخاندن و نيم دور زدن سرك مي كشيد و فرياد مي زد:«عيال درست شد يا نه؟» همسرش تا مرز جنون او را پيش برد. يك بار مي گفت:«خوب است» و بار ديگر جواب مي داد:«خراب شد». آقا تقي هم هي مي چرخاند تا چرخاندن خسته اش كرد. براي آخرين بار از سر خرپشته فرياد زد كه چه شد و اين بار انگاري همسر او هم خسته شده بود از بس با فرياد جوابش را داده بود. آقا تقي با شكيبايي هرچه تمام تر، ابتدا آچار فرانسه را برداشت و بعد ابزارهاي ديگر را كه اصلاً به كارش نيامده بودند. سعي كرد خونسردي اش را حفظ كند. از روي بام نگاهي به آنتن روي خرپشته انداخت و پس از مكثي طولاني، پا شل كرد تا از پله ها برود پايين و رفت. همسرش هم مي دانست كه مرمت تصوير تلويزيون از عهده شوهرش خارج است. هر دو فكرهايشان را روي هم ريختند و تصميم گرفتند از جانعلي مهندس، پسر همسايه كمك بخواهند و اينطور بود كه جانعلي دست به كار شد.
تساوي عادلانه


جانعلي، سر بالا داد و با يك تكه سيم رفت بالاي پشت بام. پايه  لوله اي آنتن  را از جا درآورد و بعد، از همان بالاي خرپشته به آقا تقي فرمان داد تا يك پيت گچ بسازد. بعد كه آقا تقي دستور او را اجرا كرد فرمان به آوردن پيت پر از آب و گچ اجرايي شد و تقي آنقدر زور زد كه نزديك بود در راه بام به خرپشته ميان پله هفتم و هشتم نردبان چوبي زهوار دررفته سكندري بخورد و با پيشاني مستقيم به ديوار سيماني اصابت كند كه چنين نشد و به خير گذشت. بعد از چند دقيقه لوله آبي را چپاندند تو پيت و جانعلي ـ به ظاهر خيلي ماهرانه ـ آنتن را سرلوله نصب و شروع كرد به چرخاندن آن. جانعلي از خرپشته فرياد مي زد و آقا تقي از تو حياط جوابش را مي داد. سه كانال شفاف بود و سه كانال گل آلود؛ يك تساوي عادلانه. عرق از سر و روي جانعلي مهندس شر و شر مي ريخت و هيچ اميدي به شفافي سه كانال گل آلود نبود. جانعلي شرمسار و سرافكنده و بي آنكه تكه سيمش را از روي خرپشته بردارد، پس از چندبار پوزش و عذر و معذرت، خداحافظي كرد و رفت خانه شان.


آگهي روزنامه ها


آقا تقي تا آنجا كه مي توانست آگهي روزنامه ها را زير و رو و اين طرف و آن طرف كرد. بعد شروع كرد به شماره گرفتن. مردي گوشي را برداشت و گفت:«آنتن تقي بفرماييد!»
عجب تصادف خرسندي. نام هر دو آنها يكي بود. پس از كلي چاق سلامتي و من مخلصم و تو نوكرم هستي، طرف، قرار شد با ۷۰۰ تومان آنتن آقا تقي را روبراه كند. اما ۷۰۰ يعني چه؟ مگر مي شود يك نفر آدم گنده از يافت آباد راه بيفتد و بيايد تا منطقه ۱۳ و بعد ۷۰۰تومان پول بگيرد؟ اما آقا تقي از تك و تا نيفتاد و در فرصتي كه داشت ـ تا آقا تقي آنتن ساز بيايد ـ با چند شماره تلفن ديگر هم تماس گرفت. يكي گفت: هفت هزارتومان مي گيرد و يكي ديگرشان گوشي تلفن را برداشته و برنداشته، گفت:«اروپا را مي خواهي يا ترك را؟» آقا تقي گفت:«همين ايران خودمونو مي خوام. همين تلويزيوني كه از ساعت ۱۲شب به بعد سريال و فوتبال تكراري نشان مي دهد.» با چند شماره ديگر هم تماس گرفت، ولي انگاري از همه به صرفه تر همان آنتن راه انداز همنام با او بود. آقا تقي خيلي زودتر از آنچه گمان مي كرد چهره آنتن ساز هم اسمش را زيارت كرد. كلي با هم تعارف تكه پاره كردند و بعد به اتفاق رفتند روي بام و از آنجا هم عزيمت كردند سمت خرپشته. تقي آنتن ساز ۵ دقيقه اي با آنتن ور رفت. اما اين بار ديگر نه داد و هواري به كار بود، نه فرياد دلخراشي. او مثل يك متخصص دقيق و حساب شده، يك به يك همه چيز را بررسي مي كرد. بعد به آقا تقي گفت كه آنتن آلومينيومي مرخص است و بايد آنتن هفت هزار توماني تهيه كني و چنين بود كه آقا تقي براي خريدن آنتن هيچ جا نرفت و همنامش از صندوق عقب اتومبيلش آنتن مذكور را كه خيلي هم تعريفش را مي كرد، آورد و نصب كرد. اما بي فايده بود. پس از چند فرياد ـ البته اين بار نه چندان دلخراش ـ عميقاً دريافتند كه هيچ فايده اي ندارد. آقا تقي آنتن ساز سيم آنتن ها را بررسي كرد و بنا شد چند متر سيم از نوع مرغوبش را بياورد كه آورد، ولي بي فايده بود. تقي آنتن ساز كلي فكر كرد و رنج كشيد. بعد يكباره انگار مسئله اي چهارمجهولي را حل كرده باشد، گفت: يافتم، يافتم: «جعبه VHF و UHF بايد تعويض شود.» آقا تقي به اين يكي هم تن در داد و پذيرفت و آنچه بايد تعويض مي شد، شد. حالا دو كانال شفاف بودند، دو كانال نيمه شفاف و دو كانال ناشفاف ناشفاف. هر دو تقي از كوره در رفته بودند كه البته عصبانيت تقي صاحبخانه صد البته بيشتر بود كه اين همه پول داده بود و هنوز نتوانسته بود خواسته كوچك خانواده اش را برآورده كند. پس از اينكه تقي آنتن ساز فيش هاي تلويزيون را هم تعويض كرد و با دو چشمش ديد كه بي فايده است و چند كانالي همچنان لنگ مي زنند، عميقاً به فكر فرو رفت و چنان سخن عالمانه اي از دهن مباركش بيرون آمد كه اگر تقي صاحبخانه ذاتاً صبور نبود، قطعاً او را با تيپا از منزل بيرون مي انداخت. تقي آنتن ساز معتقد بود تلويزيون ايراد دارد. حالا او كه ابتدا قرار بود با ۷۰۰ تومان آنت نصب كند و ادعا كرده بود كه تو زيرزمين هم آنتن نصب مي كند، حيران و انگشت به دهان مانده بود كه چه بكند و چه نكند!
كنايه خويشاوندان


از آنجا كه همسر آقا تقي در صحبت هاي تلفني اش تمام مسائل را از سير تا پياز براي خواهرش تعريف مي كرد، خيلي زودتر از آنچه گمان آدمي به سمت و سويش برود و نرود، همه فاميل و خويشاوندان دور و نزديك متوجه شدند كه آقا تقي با مشكل آنتن سر خرپشته بدجوري دست به گريبان است. ساعد نيك پور، پسرعمه همسرش كه دلال اتومبيل بود، با تقي تماس گرفته بود و گفته بود: «طرف شما آنتن خوب كار نمي كند، نيمه جنوب شهر هميشه همين طوري بوده. طرف خانه ما از اين جنغولك بازي ها وجود ندارد، همه كانال ها عين آينه است!» و ساعد كه خود در كوچه پسكوچه هاي ستارخان و حوالي شهرآرا زيست مي كرد، مي گفت  شرق تهران مثل جنوب است و همين قضيه به چشم و همچشمي و روكم كني كشيده شد و تا مرز شكسته شدن دنده طرفين پيش رفت و بعد خاتمه يافت.


نصاب حاذق


يك نصاب حاذق به آقا تقي گفت: «منطقه شما هر طور كه محاسبه كنيد، نمي تواند تمام شبكه ها را شفاف بگيرد.» وي با اشاره به استفاده از دو يا چند آنتن هوايي اظهارداشت: «هرچه پول خرج كنيد فايده اي ندارد و اگر صلاح مي دانيد منزلتان را عوض كنيد و جاي ديگري برويد.» اين نصاب حاذق تصريح كرد: «از رفتن روي خرپشته بپرهيزيد كه بسيار خطرناك است!»

 

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 15:12 | لینک  |