دوشنبه هشتم بهمن 1386
مدام به پیپ قهوه ای ام نگاه می کنم.این پیپ که لبه فیلتراش ترک دارد و با چسب بارها مرمتش کرده امُ همانی است که من و «مهران قاسمی» چند مرتبه با آن دود توتون« پرگامون-pergamon »را تو ریه هایمان داده بودیم.
مهران هم مثل من این توتون باب طبعش بود.چند پک اول را می زدم و بعد که پیپ چاق می شدُ می دادم اش به مهران و آنقدر می کشیدیم تا توتون خاکستر شود.بعدش هم چای دبش می چسبید.
حالا هر دوستی که هوس دود پیپ می کند و پیپم را بهش می دهمُ به پک زدن هایش و چشمانش خیره می شوم و سیر قد و بالایش را نگاه می کنم و به دلم می گویم:شاید فردا پیشم نباشد و ناچار منگ و مبهوت میان جمعیت زیر تابوتش را بگیرم.
نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 2:4 | لینک
|
