تبليغاتX
مدادسیاه - نبوغ روزنامه نگاری/داستانك
بنویس تا زنده بمانی

آقای م-عنايتی،يكی از شاخص ترين روزنامه نگاران پايتخت،در يگانه روزنامه به درد بخور نيمچه دموكرات ،پرچم دار آزادی بود و علاوه بر ترجمه آخرين خبر های بين المللی،تاپ ترين گفت و گوهای معتبر ترين نشريات خارجی را هم ترجمه می كرد و از سر تعهد به خود و لابد مردم وطنش،يك روز در ميان نوشتن سرمقاله را هم به گردن گرفته بود.

م- عنايتی هر روز لاغر تر از روز قبل می شد و دم نمی زد.او مردي بود آرام،با طمانينه،بی ادعا و خونسرد و به روز نامه نگار بودنش،آن هم از نوع حرفه ای اش افتخار می كرد و هيچ وقت هم اين باليدن را بروز نداده بود.

يك روز عنايتی كاری كرد كه همه انگشت به دهان ماندند و به ويژه همكاران زن در روزنامه چشمانشان از حدقه زد بيرون.

م-عنايتی آخر شب بعد از يك روز كاری خسته كننده از طبقه دوم كه صفحه بندی روزنامه آنجا انجام می شد پا شل كرد سمت پله های طبقه اول تا كيفش را بردارد و برود خانه اش.درست ساعت ۳۰/۲۲ بود كه خانم غ-عفيف زاده- با سابقه يك ماهه روزنامه نگاری- كه بسيار زيبا و فريبا بود و برای شروع كارش يك ستون خبرهای فاكسی را به او واگذار كرده بودند و لا غير،از مستراح طبقه دوم بيرون آمد و تكانی به كمر و كپلش داد.

عندليبی آبدارچی تعظيم كرد:

-خسته نباشيد خانم.

مروتی،دبير گروه شهرستانها هم گفت:

خسته نباشيد خانم.ستونتان را مي خوانم،معركه است...

خلاصه از مدير مسئول گرفته تا دربان دم در و هر بنی بشری كه در روزنامه مسئوليتی داشت و نداشت به خانم غ-عفيف زاده خسته نباشيد گفتند و عرض ارادت صميمانه كردند، به جز م- عنايتی.

عنايتی درست وسط تحريريه ايستاد و پلك بر هم زد و بعد با صدای بلندداد زد:

-حروم زاده ها،بی ناموس های بی پدر و مادر ،ك....ها،جا...ها....اگه اسم من اينجا نباشد روزنا مه فروش نمی ره... ديوث ها من دارم با هاتون خداحافظی می كنم همه تون عين گاو فقط سر تكون می ديد،اونوقت اين زنيكه عفيف زاده رفته مستراح خير سر پدرش و پدر همه تون ريده و روده شو خالی كرده ،همه ارادتمندش شديد؟ 

 

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 11:26 | لینک  |