تبليغاتX
مدادسیاه
بنویس تا زنده بمانی

درود و نوروز مبارک.این داستان«گوساله دختر باز» برگرفته از مجموعه داستان« سه شنبه قرقی»است که نشر افق آن را تا شروع نمایشگاه بین المللی کتاب تهران(اردیبهشت ۱۳۸۸)منشر خواهد کرد.ارادتمند و باز هم نوروز مبارک.

گوساله دختر باز/داستان کوتاه

گواهینامه ام را پاره کردم . کارت دانشجویی ام را پاره کردم . کارت پایان خدمت ندارم،اگر داشتم آن را هم پاره می کردم. بابام داد زد و گفت:

"هر گوری که می خوای بری برو."

بابام گفت:

"اون دختره به درد زندگی نمی خوره."

مامان گفت:

"دختری که دوست پسر داره زن زندگی نیست."

بابا گفت:

"اگه بخوای با اون ازدواج کنی گه می مالم به دهنت ، پشمم نمی ذارم کف دستت، چه برسد به پول."

گفتم:

"پشم خودتی ."

بابا، با کف دست تپلش محکم و بی هوا کوبید تو لب و لوچه ام. فحشش دادم. زورم به بابا نمی رسد . بابا بر و بازوی کت و کلفتی دارد. بابا دلال ماشین است . بابا پنج تا خانه دارد . یک آپارتمان هم تازگی ها طرف سوهانک خریده است.

بابا گفت :

" مال مفت خوردی که این طوری هار شدی. می پری به من بی شرف؟"


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 18:55 | لینک  |