...وباز هم مثل هميشه غروب بود.چنان روي يخ هاي حاشيه پياده رو سريد و خورد زمين و بعد هم ولو شد كه بي اختيار ترمز كردم و خيره شدم بهش.فرمان را پيچاندم سمت راست و در خيابان 37پارك كردم و سوئيچ را چپاندم تو جيب شلوارم و پا تند كردم سمتش.
دو نفر ديگر هم با من رسيدند.بعد شديم پنج نفر و چند نفر ديگر هم سر و كله شان پيدا شد.
جواني كه روي زمين افتاده بود ، مايعي شبيه كف مخلوط با خونابه از گوشه لبش روي چانه و گردنش ريخته بود. بيست و هفت هشت ساله،قد بلند با موهاي كوتاه مشكي براق بود كه باراني خوش دوخت سرمه اي رنگي...
ادامه مطلب
مهران هم مثل من این توتون باب طبعش بود.چند پک اول را می زدم و بعد که پیپ چاق می شدُ می دادم اش به مهران و آنقدر می کشیدیم تا توتون خاکستر شود.بعدش هم چای دبش می چسبید.
حالا هر دوستی که هوس دود پیپ می کند و پیپم را بهش می دهمُ به پک زدن هایش و چشمانش خیره می شوم و سیر قد و بالایش را نگاه می کنم و به دلم می گویم:شاید فردا پیشم نباشد و ناچار منگ و مبهوت میان جمعیت زیر تابوتش را بگیرم.
