يك:براي هر گربه نر بالغ يا نيمه بالغ دو تكه تخته ۵ در۶.۵ سانتي مسطح تهيه كرده،سپس با دقت تخته ها را دو طرف هر بيضه يا(...)قرار داده و با نخ پلاستيكي مرغوب-غير چيني-محكم آن را بسته و بلافاصله گربه ها را رها كرده تا ظرف ۴۸ ساعت از نعمت... محروم شوند.
تبصره:در اين شيوه مي توان پيش از شروع،به مدت ۱۰تا ۱۵ دقيقه هر جفت ... را در آب ولرم ماساژ داده،سپس چند مرتبه با نوك سوزن ته گرد آرام به... ها ضربه زده تا از نبود درد حصول اطمينان شود.
دو:در قبال هر شش جفت... گربه،يك ربع سكه به عنوان حق الشكار...ها پرداخت شود.
تبصره:... ها بايد سالم باشد و ... هاي درشت از اولويت برخوردارند.
سه:از شيوه خلسه اي استفاده شود:در اين شيوه گربه ها را به خلسه برده،سپس تك تك موهاي ... شان را با انبردست كنده تا ... به طور كامل بي حس شود،بعد از بيخ آن را كنده و پارچه اي آغشته به بتادين را ملايم به محل جدايي مي كشيدم.
تبصره:براي به خلسه بردن گربه ها مي توان از لمس ديگر نقاط حساس بدن گربه استفاده كرد.
چهار:با ريسمان هاي مقاوم،... ها را از بيخ محكم بسته و چند گره كور به آن زده تا پس از ۲۴ ساعت... ها كاملا خشك و از كار بيفتند.
تبصره :در اين روش دو نفر دست و پاي گربه را بگيرند تا تقلا نكند و نفر سوم به گره زدن مشغول شود.(عموما ۳تا۴ گره كفايت مي كند.)
هفت سال پس از آخرين دعا ،همه جانداران به جز بشر، نسلشان منقرض شد.همه كشورها سلاح های پنهان و پيدايشان را به كار گرفتند برای شكار انسان و فقرا هم از بلعيدن روده كوچك و بزرگ يكديگر نگذشتند.
آقای م-عنايتی،يكی از شاخص ترين روزنامه نگاران پايتخت،در يگانه روزنامه به درد بخور نيمچه دموكرات ،پرچم دار آزادی بود و علاوه بر ترجمه آخرين خبر های بين المللی،تاپ ترين گفت و گوهای معتبر ترين نشريات خارجی را هم ترجمه می كرد و از سر تعهد به خود و لابد مردم وطنش،يك روز در ميان نوشتن سرمقاله را هم به گردن گرفته بود.
م- عنايتی هر روز لاغر تر از روز قبل می شد و دم نمی زد.او مردي بود آرام،با طمانينه،بی ادعا و خونسرد و به روز نامه نگار بودنش،آن هم از نوع حرفه ای اش افتخار می كرد و هيچ وقت هم اين باليدن را بروز نداده بود.
يك روز عنايتی كاری كرد كه همه انگشت به دهان ماندند و به ويژه همكاران زن در روزنامه چشمانشان از حدقه زد بيرون.
م-عنايتی آخر شب بعد از يك روز كاری خسته كننده از طبقه دوم كه صفحه بندی روزنامه آنجا انجام می شد پا شل كرد سمت پله های طبقه اول تا كيفش را بردارد و برود خانه اش.درست ساعت ۳۰/۲۲ بود كه خانم غ-عفيف زاده- با سابقه يك ماهه روزنامه نگاری- كه بسيار زيبا و فريبا بود و برای شروع كارش يك ستون خبرهای فاكسی را به او واگذار كرده بودند و لا غير،از مستراح طبقه دوم بيرون آمد و تكانی به كمر و كپلش داد.
عندليبی آبدارچی تعظيم كرد:
-خسته نباشيد خانم.
مروتی،دبير گروه شهرستانها هم گفت:
خسته نباشيد خانم.ستونتان را مي خوانم،معركه است...
خلاصه از مدير مسئول گرفته تا دربان دم در و هر بنی بشری كه در روزنامه مسئوليتی داشت و نداشت به خانم غ-عفيف زاده خسته نباشيد گفتند و عرض ارادت صميمانه كردند، به جز م- عنايتی.
عنايتی درست وسط تحريريه ايستاد و پلك بر هم زد و بعد با صدای بلندداد زد:
-حروم زاده ها،بی ناموس های بی پدر و مادر ،ك....ها،جا...ها....اگه اسم من اينجا نباشد روزنا مه فروش نمی ره... ديوث ها من دارم با هاتون خداحافظی می كنم همه تون عين گاو فقط سر تكون می ديد،اونوقت اين زنيكه عفيف زاده رفته مستراح خير سر پدرش و پدر همه تون ريده و روده شو خالی كرده ،همه ارادتمندش شديد؟
امروز تولد من، فرزام شيرزادی است.سوءاستفاده كردم و يكي از داستان هايم را كه شايد در مجموعه داستاني با همين عنوان منتشر شود گذاشتم روي وبلاگ.بنا نداشتم داستان بلند بگذارم روي وبلاگ،اما شد....
سه شنبه قرقی/داستان
این روزها خیلی بی پول شده ام. شپش درست ته جیب شلوار پارچه ای ام جا خوش کرده است .این موتور قراضه هم دماراز روزگارم در آورده است.پول بنزین را هم امروز صبح نداشتم. از بس به دلم چس ناله کرده ام خسته شده ام . دوباره امروز هم بعد از یک ماه و نیم مجبور شدم بعد از بنزین زدن تو باک قر شده موتورم، بی هوا از جایگاه آخری پمپ بنزین تو خیابان میرداماد فرار کنم و از خیابان ها و کوچه های یک طرفه با هراس بگریزم . کلی فکر کردم تا فهمیدم می توانم بنزین را مفتی از بالای شهر بریزم تو باک موتورم. پایین شهری ها یک وقت می زند به سرشان و با یک موتور قبراق و سر حال می آیند دنبال آدم ، ولی آن بالاها ...
ادامه مطلب