تبليغاتX
مدادسیاه
بنویس تا زنده بمانی

  بيش از ده ها ناشر رباعيات خيام را در قطع‌هاي گوناگون منتشر كرده‌اند. كتاب‌هايي كه عموما سرشار از غلط هاي نگارشي‌اند و ناشر حتي زحمت نمونه خواني و تطبيق و غلط گيري را هم به خود نداده است. گلستان و بوستان سعدي بزرگ و ديوان حافظ و دوبيتي‌هاي بابا طاهر هم از اين شر در امان نبوده‌اند...ادامه در (ایبنا)

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 17:39 | لینک  | 

شیرزادی داستان‌هایش را خیلی نرم و راحت روایت می‌کند و مخاطب، تا پایان با او می‌آید. شاید در اکثر داستان‌هایش، ابایی از فقدان بهداشت فضاهای مورد روایتش نداشته باشد. چه زشت، چه زیبا همه را بدون رودربایستی و عذرخواهی می‌گوید...

ادامه در(پایگاه خبری قانون)

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 20:19 | لینک  | 

فرزام شيرزادي در گفت‌وگو با خبرنگار رسانه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره تاثير و جايگاه هنر در رسانه اظهار كرد: جامعه‌اي كه بدون هنر و رسانه باشد و مردم با آن ارتباط برقرار نكنند، رستگار نمي‌شود.

او افزود: احساس من هميشه اين است كه مردم به‌جاي صفحات قتل و جنايت، بيش‌تر به خواندن داستان يا شعر خوب نيازمند هستند و توجه به اين امر به‌طور قطع در حيات رواني جمعي جامعه تاثير مي‌گذارد...ادامه در (ایسنا)

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 17:57 | لینک  | 

غذا بخور تا بزرگ بشي زودتر بري مدرسه.
كفش بزرگ‌تر رو نپوش، واسه‌ت بزرگه مي‌خوري زمين.
اين قدر نق نزن، بذار موهاتو شونه كنم.
واسه ی دختر همسايه شكلك در نيار.
زياد بستني نخور قدت كوتاه ميشه.
اگه به پاكت سيگار دست بزني شب لولو مياد سراغت.
دست تو تنگ ماهي نكن.

تو مدرسه به حرف معلمت گوش كن.
اين قدر شلخته نباش، لباستو بكن تو شلوارت.
مثل آدم بنشين رو صندلي، بذار آرايشگر موها تو كوتاه كنه.
دختر همسايه را نيشگون نگير.
اين قدر پنير نخور خرفت مي‌شي.
چرا پاكت سيگار رو بو مي‌كني؟
در يخچال رو باز نگه ندار.

از الان خودتو واسه كنكور آماده كن.
اين قدر جلو آينه نايست.
هي به موهات ژل نزن.
به دختر همسايه نامه ننويس.
زياد نوشابه نخور، مرض قند مي‌گيري.
سيگارهاي باباتو كش نرو.
دست از سر تلفن بردار، چقدر حرف مي‌زني؟

تا لنگ ظهر نخواب، همين روزها بايد بري سربازي.
اين قدر به خودت ادكلن نزن، چه خبره؟
داري كچل مي‌شي، هر روز دوش نگير.
با دختر همسايه تو راه پله لاس نزن.
اين قدر ودكا نخور.
خودتو خفه كردي چقدر سيگار مي‌كشي.
تا نصف شب تو خيابونها چه غلطي مي‌كني؟

سر به سر صاحبخانه نذار، اجاره‌ رو سر وقت بده.
يه نگاهي تو آيينه به خودت بنداز. لااقل اصلاح كن.
فرق سرت شده عين لونه كلاغ، برو مو بكار.
اين قدر زل نزن به زن همسايه.
چقدر زهر ماري مي‌خوري، كبدت از كار افتاد.
 سيگارتو رو عوض كن، بوش خيلي تنده.
از صبح تا شب سركاري، بچه‌ها چه گناهي كردن؟

همه‌اش پاي تلويزيون لم دادي، خسته نشدي؟
ناخن‌ها تو نگاه كن، خيلي بلند شده.
پماد بزن  به سرت، پوسته‌هاي سرت مي‌ريزه رو بالشت.
تو ديگه پا به سن گذاشته‌اي. به دختر همسايه نگاه نكن.
ماهي بخور، گوشت قرمز ضرر داره.
نمي‌خواد سيگار رو ترك كني، سر ما داد بزني. بكش.
چيه از صبح تا شب نشستي ور دل ما. برو پارك هوا بخوره به سرت.

مستأجر پول نداره عزيزم.ممكنه بهش مهلت بدي؟ 
مي خواي حممو رو آماده كنم يه دوشي بگيري؟
اين قدر زخم‌هاي سرتو نخارون.
تو ديگه پير شدي، زن همسايه جاي دخترته، هيز بهش نگاه نكن.
قرص‌ها تو سر وقت بخور عزيزم.
چرا حرف نمي‌زني؟ هر سيگاري دوست داري بگو برات بگيرم.
تو رو خدا چشمهاتو باز كن.چت شده يكهو؟بيدار شو...بيدارشو. نمير.

 

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 16:51 | لینک  | 

حدود چهارده ماه است سیگار نکشیده ام.پیپ هم روشن نکرده ام.شیلنگ قلیان هم گوشه لبم نگذاشته ام.پاک پاک شده ام.سالم سالمم.خیلی خوبهُ مگر نه؟حالا اگر یک لیوان چای شیرین پر رنگ بخورم گمانم عربده بکشم.جز این ها ُداستانی هم که راضی ام کند ننوشته ام. می خواهم برای داستان نوشتن دوباره هر کاری که لازم است بکنم.سیگار گیراندن که چیزی نیست.
نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 14:53 | لینک  | 

فرزام شيرزادي كه نگارش مجموعه‌ي داستان «همه‌ي ما از پاافتاده‌هاي از پانيفتاده» را به پايان رسانده، به نوشتن رماني با عنوان «شغال‌هاي حرفه‌يي» مشغول است.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)...

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 16:28 | لینک  | 

غول ها كجا رفته اند

ريموند كارور

فرزام شیرزادی:«صداي سوم» گزيده داستان هايي از نويسندگان نسل سوم ايالات متحده امريكاست كه احمد اخوت آنها را به فارسي برگردانده و نشر ماهي، امسال (1389) كتاب را منتشر كرده است. اين اثر سواي درآمد و مقدمه درخورش، دربرگيرنده داستان هايي از دوازده نويسنده است كه هريك گرچه موسوم به نسل سوم اند، اما نگاه و جهان داستاني متفاوتي دارند. ان بيتي، ريموند كارور - كه تصوير او روي جلد كتاب هم آمده است - توبياس ولف، دونالد بارتلمي، رابرت كوور، مري رابيسون، اديب پرلمن، جيسون براون، پم اولمان و...ادامه در روزنامه(شرق)

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 19:34 | لینک  | 

كوتاه درباره گزارش يك مرگ

جهل و فاجعه‌

گابريل گارسيا ماركز

فرزام شيرزادي:«گزارش يك مرگ» داستان بلندي از نويسنده‌اي كلمبيايي است ؛داستان نويسي كه نه در ايران كه در بسياري از كشورها، نام او با رمان «صد سال تنهايي» بر سر زبان‌ها افتاد.
گزارش يك مرگ  هم مثل بسياري ديگر از آثار او و البته، جز مجموعه داستان «داستان غم‌انگيز ارميدانرا و مادر بزرگ سنگدلش» با يك  روايت شوك آميز آغاز مي‌شود: «سانتياگو ناصر، روزي كه قرار بود كشته شود، ساعت پنج و نيم صبح از خواب بيدار شد تا به استقبال كشتي اسقف برود. خواب ديده بود كه از جنگلي از درختان عظيم انجير مي‌گذشت كه باران ريزي بر آن مي‌باريد. اين رؤيا لحظه‌اي ...»
اين شيوه داستان‌نويسي را البته ديگر نويسندگاني چون «گراهام گرين» هم به كار برده‌اند. گرين در رمان خواندني و جذاب «ضيافت» نخستين پاراگراف رمانش را به مرگ دكتر «فيشر ژنوي» اختصاص مي‌دهد. اين نويسنده در «اسلحه‌اي براي فروش» هم چنين مي‌كند و «ريون» لب شكري، شخصيت اصلي رمان، وزير جنگ را كه پيرمرد صلح دوستي بوده با تپانچه به قتل مي‌رساند، غافل از اينكه با مرگ پيرمرد، بسياري از كشورها در آستانه جنگي فراگير در اروپا قرار خواهند گرفت. اين شيوه شروع، علاوه بر اينكه جذاب خواهد بود و خواننده را به دنبال خود مي‌كشاند، به اندازه  تعليق و كششي كه ايجاد مي‌كند، براي نويسنده دشواري ادامه نوشتن رمان و نيفتادن در دام ملا‌ل‌زدگي را در پي خواهد داشت. 
ماركز و البته گراهام گرين فقيد...ادامه در(ایبنا)

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 18:51 | لینک  | 

تولستوي،داستايفسكي چخوف و...
اين ها آنقدر شناخته شده‌اند كه  نويسندگان روسي پس از آنها هنوز هم نتوانسته‌اند از زير سايه پيشگامان داستان‌نويسي سرزمينشان رهايي يابند.
با آنكه بسياري منتقدان هم دوره چخوف و حتي پس از او مي‌گفتند بخشي از آثار اين داستان‌نويس در حد طرح مانده‌اند و بايد براي پذيرفتن اينكه داستان هستند يا نه ترديد داشت، اما امروز،‌ شيوه داستان نويسي او چنان تأثيري در نويسندگان نسل سوم آمريكا و پس از آنها داشته و دارد كه «ريموند كارور» او را استاد خود مي‌دانست و «دونالد بار تلمي» و بسياري ديگر از داستان نويسان هم نسل كارور و پس از او در ايالات متحده_ كه به ميني ماليست‌هاي پسامدرن معروفند_ چخوف را آموزگار خويش مي‌دانند.
چرا آثار چخوف پس از اين همه سال هنوز معلم بسياري ازداستان‌نويسان به حساب مي آيد و مي‌توان از او آموخت؟
چخوف ادا در نمي‌آورد. داستان نمي‌نوشت تا در فرم مچ‌اندازي كند. چخوف از روي دست فلان نويسنده روس يا داستان‌نويسان ديگر اقليم‌ها مشق نمي‌نوشت. از فرط سيري، پرخوري يا بيشتر خوردن نمي‌نوشت. چخوف سالي پانزده قرار داد نمي نوشت براي نوشتن كتاب هاي سفارشي .چخوف زد و بند نمي كرد.او كه اساساً «پرخور و كم دو» نبود، اشتهاي فراواني براي نوشتن داشت، اشتها يعني «انگيزه براي نوشتن». چخوف با خودش مصاحبه نمي‌كرد و رفقايي هم نداشت تا مصاحبه‌هايي را كه خودش با خودش انجام داده به آنها بسپارد تا در نشريات و مطبوعات منتشر كنند . چخوف با هيچ صاحي قدرتي لابي نكرد.او براي خوش خوشان هيچ كس ننوشت. چخوف داستان نمي‌نوشت تا نرم تنان را قُر بزند و ببردشان ... 
چخوف، چخوف بود؛« آنتوان پاولويچ چخوف» دوست‌داشتني.(روزنامه شرق- صفحه آخر/۱۴/۹/۱۳۸۹-فرزام شیرزادی)

آنتوان چخوف

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 13:4 | لینک  | 

فريدريش دورنمات

 

تراژدي هستی انسان

رمان«قول» يكي از شاخص ترين آثار داستاني-فلسفي اي است كه به بيشتر زبان هاي زنده دنيا ترجمه شده است.رماني كه مخاطب هوشمند در هر بار بازخواني،مفاهيمي نو و به واقع بديع را مي تواند از آن دريابد.اين داستان به غايت ماندگار را كه فيلم سينمايي قابل اعتنايي هم بر اساس آن ساخته شد،اول بار عزت الله فولادوند به فارسي برگرداند و پس از آن مترجمان ديگر هم چنين كردند.اين يادداشت به بهانه چاپ دوم اين اثر با ترجمه محمود حسيني زاد است كه از سوي نشر ماهي منتشر شده.

فريدريش دورنمات، نويسنده و نمايشنامه نويس نامدار سوئيسي، متولد پنجم ژانويه سال 1921، عمده شهرت خود را مديون تاثير بي چون و چرا بر تئاتر حماسي (Epic) و همکاري درازمدت با پيشگامان اين گونه تئاتري چون برتولت برشت است. پدر دورنمات داروساز پروتستان و پدربزرگش به نام« اولريخ» يک سياستمدار محلي بود. خانواده او در سال 1935به برن کوچ کردند و دورنمات تحصيل در فلسفه و زبان و ادبيات آلماني را در زوريخ از سال 1941 آغاز کرد.چنان که عرف هنرمندان است،ادامه در(ایبنا)

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 20:6 | لینک  | 

روزنامه شرق- فرزام شیرزادی:پسرم، اگر در آينده كارگردان شدي و سريال ساختي، داستان يا رمان نوشتي و مردم سريال يا كتابت را كپي نكردند و كپي آن را هم نخريدند، خوب است كه از آنها تشكر كني و قربونشون بري.پسرم، كپي كردن كار بي‌تربيتي‌اي است. اگر يك روز كتاب «ماشاءالله‌خان در دربار هارون‌الرشيد» را براي بچه‌ات خواندي و بعد او پرسيد اين كتاب را چه كسي نوشته، اگر بهش نگويي«ايرج پزشكزاد» بي‌تربيتي‌ كرده‌اي. كار بي‌تربيتي از كپي كردن بدتر است. پسرم، اگر سريال، فيلم، كتاب، موسيقي و بر فرض محال، حتي «تئاتر»ي خوب فروخت، دليل خوب بودنش نيست. در روزگار ما فيلمي با بي‌اعتنايي به هشت سال جنگ عراق عليه ايران، همه چيز را به مسخره گرفت و بيش از شش ميليارد تومان هم فروخت. پسرم، در روزگار جواني ما چند صد هزار نفر كه همه ظاهراً دوستدار موسيقي«دامبولي‌» بودند، بليت 150 دلاري مي‌خريدند تا در كشور همسايه بروند به كنسرت خوانند‌گان دامبولي. پسرم، اگر سريال ساختي، تكه‌پراني‌هاي شبه‌‌اجتماعي را زوركي در آن نچپان كه مردم تلقي سياسي از آن داشته باشند و ذوق‌زده شوند و خوش‌خوشان‌شان شود. پسرم، اگر موسيقي آغازين سريال تو هيچ ربطي به محتواي آن نداشت ايرادي ندارد، لااقل ترانه‌اي را كپي نكن كه قبلاً ديگران آن را ساخته‌اند و خوانده‌اند. پسرم، اگر روزگاري به حساب خودت سريال كمدي- تاريخي ساختي، هر كاري دلت خواست به اسم طنز نكن. هر اثري بايد ساختار داشته باشد. به اسم ساختارشكني هر جوك بامزه و بي‌مزه‌اي، از «گم كردن ليف در حمام» تا «به روح اعتقاد داري» را هر جا قافيه تنگ آمد خرج نكن. زبان محاوره‌اي دوران قاجار را با زبان اراذل و اوباش امروز كوچه پس‌كوچه‌ها در هم نياميز با اين توجيه كه هنوز قسمت‌هاي بعدي مانده و كار را مي‌توان جمع و جور كرد. پسرم، موسيقي كشورهاي ديگر به دوران تاريخي ما نمي‌چسبد. موسيقي آنها را كپي نكن. پسرم، اگر سريالت چند شخصيت داشت و حذف شخصيت‌هايي مثل وزير جنگ يا شوهر زن آشپز خللي در روند كارت به وجود نياورد، يعني ساختار سريالت مي‌لنگد. پسرم، در جغرافياي سياست‌زده، هرچه هر كه بگويد تعبير سياسي از آن مي‌شود و در آرام‌ترين حالت ما‌به‌ازا پيدا مي‌كند. براي فروش كارهايت عوام‌فريبي نكن. پوپوليست نباش. موج‌سواري هم نكن. پسرم، سريالي نساز كه اگر عده‌اي چند قسمت آن را نديدند به روند ادامه داستان لطمه نخورد و براي ديدن قسمت‌هاي بعدي اصلاً برايشان مهم نباشد كه چند قسمت را نديده‌اند. پسرم، براي فيلمنامه‌نويس شدن لازم نيست زبان‌شناس باشي، اما براي ديالوگ‌نويسي، واژه‌هاي مهجور 400 سال پيش را با كلماتي كه سه چهار سال از عمرشان مي‌گذرد نزن تنگ هم. پسرم، اگر كسي از تو انتقاد كرد به جاي عصبانيت يك بار ديگر يادداشت او را بخوان.

* تيتر برگرفته از شروع شعري از آبتين بكتاش

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 10:55 | لینک  | 

ماريو بارگاس يوسا،برنده نوبل ادبيات2010«ماريو بارگاس يوسا» داستان نويسي نبوده و نيست كه براي خوش خوشان عده اي رمان نوشته باشد تا حالا همان ها از سر خوش خدمتي به او جايزه بدهند. با كمال خونسردي والبته در نهايت رعايت اصول حرفه  اي و بدون تعارف بايد گفت كه اين داستان نويس جدي و شش دانگ، همواره و هميشه در كليت آثارش به جدال با ديكتاتورها پرداخته است.از رمان«گفت و گو در كاتدرال» با ترجمه خوب مترجم دانشمند «عبدالله كوثري» گرفته تا رمان هايي چون «عصر قهرمان»،«سور بز»،»جنگ آخر الزمان» و...

 اين نويسنده متفاوت پرويي، در گفت وگو در کاتدرال در چنان پايه يي مي درخشد که - مثل هر داستان و رمان برجسته- مي بايد و مي توان آن را بارها و بارها خواند و هر بار گوشه هايي پيشتر پنهان مانده از آن را دريافت و کشف کرد. گفت وگو در کاتدرال به لطف قدرت شگفت نويسنده بر عرصه درک عميق واقعيت هاي سياسي - اجتماعي پرو در يک برش تاريخي تاريک و همچنين به دليل گستردگي عرصه هاي تو در توي آن که شماري بسيار از رويدادها و شخصيت ها و آدم ها را دربرمي گيرد، شايد بزرگ ترين و مهم ترين رمان بارگاس يوسا شناخته شود.

اين رمان که ساختاري پيچيده، ترکيب شده از گفت وگوها، خرده روايت هاي پرتپش، تک گويي هايي کم نظير و جريان سيال ذهن دارد، حاصل بازآفريني خلاق مقطعي از تاريخ سياسي - اجتماعي معاصر پرو است.

ماريو بارگاس يوسا با نوشتن گفت وگو در کاتدرال تصويري کامل و چندين لايه از سرزمين بلاخورده و مردم سرشکسته و تحقيرشده پرو را که تحت حکومت ديکتاتوري شبه فاشيستي نظاميان، دوراني سياه را مي گذراند به دست مي دهد.

بارگاس يوسا در اين رمان حلقه هاي سردرگم و رشته هاي برهم تنيده زندگي از ريخت ده ها شخصيت و آدم را از بالاترين مقام هاي وابسته و تبهکار حاکم تا پايين ترين زنان و مردان ترس خورده و لگدمال شده در ساختاري پسامدرنيستي به تدريج در چشم انداز ذهني خواننده مي گشايد.
نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 18:45 | لینک  | 

 وبلاگ و سایت به نوعي رسانه محسوب مي شود و بدیهی است که هر رسانه‌ای با هر تعداد مخاطب می‌تواند در معرفی آثار نویسنده،شاعر یا مترجم تاثير گذار باشد. پس از شکل‌گیری وبلاگ و فراگیر شدن آن در ایران، بسیاری از شاعران و نویسندگان جوان به اين فضاي مجازي رو آوردند و نخستين نوشته‌هایشان...ادامه در(ایبنا)
نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 16:12 | لینک  | 

سه شنبه قرقيتنهايي در شهري بي دروپيكر/عليرضا حق شناس

مجموعه داستان «سه‌شنبه قرقی» نوشته فرزام شیرزادی در برگیرنده یازده داستان کوتاه است. غیر از دو داستان «بوی مرگ در جنگل» و «حکایتی دیگر» باقی داستان‌ها در فضای کلان شهر تهران و حواشی‎آن اتفاق می‌افتند، در این داستان‌ها، پیدا و پنهان المان‌های شهر تهران و بازتاب  فضای حاکم بر آن، در زندگی ساکنان  این شهر دیده می‎شود. ساکنانی که در این داستانها شخصیت‎هایی از لایه‎های مختلف اجتماعی و با پرداختی چند و جهی هستند.اداه در (مد و مه)

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 21:9 | لینک  | 

فرزام شيرزادي به همراه بررسي 13 رمان شاخص جهان، مجموعه‌ي داستان «همه‌ي ما از پاافتاده‌هاي از پانيافتاده» را نوشت.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين نويسنده نگارش كتاب «گذري بر رمان‌هاي شاخص جهان» را به پايان رسانده است.ادامه در (ایسنا)

نوشته شده توسط فرزام شیرزادی در ساعت 17:12 | لینک  |